دلم خیلی گرفته احساس می کنم عقده های فروخورده ی یک نسل روی شونه های نحیفم سنگینی می کنه نسلی که نه می دونم از کی شروع میشه و نه به چشم دیدمشون و تنها ارثی که برام باقی گذاشتند تنهاو تنها یه بغض سنگین که مدام و مدام و مدام توی گلوم میشکنه و به یه هق هق خفه خشک تبدیل میشه...دلم خیلی گرفته اونقدر که دلم می خواد با اون دست های کشیده ی پرقدرتت بغلم کنی و من سرم رو بذارم رو شونه هاتو بلند بلند گریه کنم...شاید کمی البته کمی بهتر بشم....
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 13:5  توسط آبی بیکران
|
