تبليغاتX
بادهای بنفش تیره

بادهای بنفش تیره

دلم خیلی گرفته احساس می کنم عقده های فروخورده ی یک نسل روی شونه های نحیفم سنگینی می کنه نسلی که نه می دونم از کی شروع میشه و نه به چشم دیدمشون و تنها ارثی که برام باقی گذاشتند تنهاو تنها یه بغض سنگین که مدام و مدام و مدام توی گلوم میشکنه و به یه هق هق خفه خشک تبدیل میشه...دلم خیلی گرفته اونقدر که دلم می خواد با اون دست های کشیده ی پرقدرتت بغلم کنی و من سرم رو بذارم رو شونه هاتو بلند بلند گریه کنم...شاید کمی البته کمی بهتر بشم....        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 13:5  توسط آبی بیکران  | 

گونه های داغ و گرممو  می چسبونم به برفای سرد ...

چشمهامو میبندم و به این فکر می کنم که تا چند لحظه دیگه سرما تمام وجودمو فرا می گیره...

لحظات می گذرند اما فقط صورتم در حال یخ زدن...سرمای سینه سوز برف حریف داغی وجودم نمیشه

احساس تحقیر می کنم خشم تمامت وجودم رو فرا گرفته ای کاش...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 13:44  توسط آبی بیکران  | 

تنها من و تو می مانیم

اندام خویش را پذیرای باد ساز....

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 16:4  توسط آبی بیکران  |