تبليغاتX
بادهای بنفش تیره

بادهای بنفش تیره

چرا این قدر عصبی؟

چرا این قدر درمانده؟

چرا این قدر زودرنج؟

چرا این قدر پرخاشگر؟

چرا این قدر بی حوصله؟

چرا این قدر گریه؟این قدر غم؟غصه؟درد؟تشویش؟

چرا؟

چرا این قدر بغض فروخورده در گلو؟

چرا این قدر اشک های حلقه زده در گوشه ی چشم های از فرط خستگی و گریه نیمه باز؟

چرا این قدر ناتوان؟

چرا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 14:56  توسط آبی بیکران  | 

پرنده ی خیس

می دانی

پرنده را بی دلیل اعدام می کنی.

در ژرف تو آینه ایست

که قفس ها را انعکاس می دهد،

و دستان تو محلولی ست که انجماد روز را در حوضچه ی شب غرق می کند

ای صمیمی!

دیگر زندگی را نمی توان در فرو مردن یک برگ

یا شکفتن یک گل

یا پریدن یک پرنده دید

ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم.

آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم

و صندوق های زرد پست،سنگین ز غمنامه های زمانه نباشد؟

در سرزمینی که عشق آهنی ست

انتظار معجزه را بعید می دانم.

باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد؟

پرندگان همه خیس اند

و گفت و گویی از پریدن نیست

در سرزمین ما پرندگان همه خیس اند

در سرزمینی که عشق کاغذی است،

انتظار معجزه را بعید می دانم.

                                 خ.گ

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 16:24  توسط آبی بیکران  |