سه خواهر میان سال و زشت!زشت و شاید هم اندکی عجیب الخلقه!بدعنق و بدون طرح لبخند بر صورت های چروکیده ی خشکشان.به شدت مذهبی و به غایت تنها.با اصرار بر سرکوبی تمامی امیال و غریزه های طبیعی شان... هر یک از سه خواهر برخلاف ظاهر زشتشان یک خصیصه خوب دارند، یکی دستانی ظریف، دیگری پایین تنه ای زیبا و آخری هم موهایی بلند و افسانه ای.
سه خواهری که از شدت تعصب مانند دیواری به ظاهر سترگ هستند که هیچ غریبه ای و هیچ فکر گناهی توان رخنه به آن را ندارد.اما چگونه این سه خواهر به این سرعت و در روند داستان سقوط می کنند؟در عرض چند ماه دخترکانی می شوند اسیر در تب سوزان عشق، با عطش سیری ناپذیرشان به گرمای آتشین هم خوابگی...
و چگونه در محراب کلیسایی متروک(زمانی که مقدس ترین مکان در قلبشان شمرده می شد)با لذتی وحشیانه، تن خود را به بی بند و بارترین مرد شهر عرضه می کنند؟
و چگونه زنانی می شوند در خانه ای مشترک که حتی عشق و همسر خواهر بزرگ را با توافقی ضمنی و نا محسوس میان خود تقسیم می کنند بدون این که حتی در رفتارشان نسبت به یک دیگر خللی ایجاد شود؟
روند سقوط این سه خواهر و روان کاوی شخصیت های کتاب "تقسیم" آن قدر هنرمندانه و بدون اغراق و آرام صورت می پذیرد که بی شک باید "پیرو کیارا" نویسنده ی ایتالیایی داستان را روان شناسی ماهر بدانیم!
داستان با آشنایی سه خواهر در شهری متروک و مرزی با مردی بایگان و مرموز شروع می گردد، با بازی ها و فراز و نشیب های روحی شخصیت ها ادامه می یابد و با مرگ مضحک عشق مشترکشان در اثر افراط بیش از حد در رابطه ی جنسی، پایان می یابد.مرگی که بر اثر شوخی و یا سوء تفاهم پزشک، او را به اسطوره ی فاشیسم و قهرمانی ملی و میهنی بدل می کند.
